بیایید با هم مهربان تر باشیم
-
تاریخ: 1402/5/13 ساعت: 6:03
اگر همه حرفام دروغه و تا حالا حتی یک حرف راست از من نشنیدیدقسم میخورم این یک حرف رو راست میگم و اون اینکه همه ما یک روز میریموقت شو نمیدونم شاید چند ساعت دیگه یا چند ماه دیگه یا چند سال دیگه .وقتش مهم نیست مهم اینه که آن وقت بالاخره میرسه .وقتی کلاس اول دبستان میرفتین یادتونه ؟چند سال گذشته ؟ پانزده...
داستانی زیبا و پندآموز
-
تاریخ: 1402/5/13 ساعت: 6:03
داستان کوتاه و جالب سه پند از زبان گنجشک حکایت کردهاند که مردى در بازار دمشق، گنجشکى رنگین و لطیف، به یک درهم خرید تا به خانه آورد و فرزندانش با آن بازى کنند. در بین راه، گنجشک به سخن آمد و مرد را گفت: «در من فایدهاى براى تو نیست. اگر مرا آزاد کنى، تو را سه نصیحت مىگویم که هر یک، همچون گنجى است.دو ن...
خانه مهربانی پست دوم
-
تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 23:16
مرد زاهدی که در کوهستان زندگی می کرد ،کنار چشمه ای نشست تا آبی بنوشد و خستگی در کند .سنگ زیبایی درون چشمه دید .آن را برداشت و در خورجینش گذاشت و به راهش ادامه داد .در راه به مسافری برخورد کرد که از شدت گرسنگی با حالت ضعف افتاده بود .کنار او نشست و از داخل خورجینش نانی بیرون آورد و به او داد .مرد گرس
خانه مهربانی پست سوم
-
تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 23:16
خانه مهربانی پست سوم تاريخ : چهارشنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۴ | 9:20 | نویسنده : مهدی پيامبر صلى الله عليه وآله با مسلمانان در مسجد بودند و هنگام نماز بود، ولى در آن روز بلال حبشى در مسجد ديده نمى شود، تا اذان بگويد، همه منتظر آمدن او بودند، سرانجام بلال - با مقدارى ، تاءخير - به مسجد آمد.پيامبر صلى
خانه مهربانی پست چهارم
-
تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 23:16
خدایی این پیام چقدرقشنگه یعنی میتونه آدم راعاقبت بخیربکنه پس نخونیش ضررکردی.شخصي به پسرش وصيت کرد که پس از مرگم جوراب کهنه اي به پايم بپوشانيد،ميخواهم در قبر در پايم باشد.وقتي که پدرش فوت کرد و جسدش را روي تخته شست و شوي گذاشتند تا غسل بدهند، پسر وصيت پدر خود را به به عالم اظهار کرد، ولي عالم ممانعت
خانه مهربانی پست پنجم
-
تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 23:16
ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩﻥ ﺧﻮﺩﺭﺍ منوط به ، ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩﻥ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻧﮑﻦ! و ﺑﺪ ﺑﻮﺩﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻠﺖ، ﺑﺪﺑﻮﺩﻥ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺗﻮﺟﯿﻪ ﻧﮑﻦ! ﻣﺎ ﺁﯾﯿﻨﻪ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ، ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﻢ! ﻣﺸﮏ ﺭﺍ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﺗﻮ ﺭﺍ ﯾﮏ ﻋﯿﺐ ﻫﺴﺖ، ﺑﺎ ﻫﺮ ﮐﻪ ﻧﺸﯿﻨﯽ ﺍﺯ ﺑﻮﯼ ﺧﻮﺷﺖ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﻫﯽ. ﮔﻔﺖ: ﺯﯾﺮﺍ ﮐﻪ ﻧﻨﮕﺮﻡ ﺑﺎ ﮐﯽ ﺍﻡ، ﺑﻪ ﺁﻥ ﺑﻨﮕﺮﻡ ﮐﻪ ﻣﻦ ﮐﯽ ﺍﻡ!برچسبها: پست پنجم
خانه مهربانی پست ششم
-
تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 23:16
خانه مهربانی پست ششم تاريخ : چهارشنبه ششم مرداد ۱۳۹۵ | 12:12 | نویسنده : مهدی دردی که انسان را به سکوت وا می داردسنگین تراز دردیست که انسان را به فریاد وا می داردو انسان ها...فقط به "فریاد هم" می رسندنه به "سکوت هم" !!!برچسبها: سکوت
پست هفتم
-
تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 23:16
به یاد داشته باش:آینده کتابی ست که امروز می نویسی،پس چیزی بنویس که فردا از خواندن آن لذت ببری …
خانه مهربانی پست هشتم
-
تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 23:16
کاش دوستی آدمها مثل رفاقت چشم و دست بود وقتی دست زخم میشه چشم گریه میکنه وقتی چشم گریه میکنه دست اشکاشو پاک میکنه.
خانه مهربانی پست دهم
-
تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 23:16
واحد اندازه گیری انسانیت:❤دست هایی است که گرفتیم❤گره های است که ازمشکلات دیگران بازکردیم❤❤دلهایی که به دست آوردیم❤و اشکهایی که به لبخند نشاندیم.❤برچسبها: دهم
خانه مهربانی پست یازدهم
-
تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 23:16
انتخاب کرده ام که ساده باشم و دیگران را دور نزنم...وگرنه بد بودن و آزار و فریب دیگران آسان ترین کار دنیاست...بلد بودن نمیخواهد...!!!همه چیز که بازیچه نیست....این را پروانه ای میگفت که بالهایش در دست کودکی جا مانده بود!ﮐﻢ ﮐﻢ ﯾﺎﺩ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮔﺮﻓﺖباﺁﺩﻣﻬﺎ همانگوﻧﻪ ﺑﺎﺷﻢ ،ﮐﻪ ﻫﺴﺘﻨﺪ...ﻫﻤﺎﻧﻘﺪﺭﺧـــﻮﺏ........ﮔــــــ